قصه “کفاش و سه کوچولو”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره کمک کردن قصه شب "کفاش و سه کوچولو": کفاش ماهری بود که هر نوع کفشی را می دوخت و...

قصه “برفی کلاه سر چه کسی گذاشت”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره عاقبت گول زدن قصه شب "برفی کلاه سر چه کسی گذاشت": در جایی دور، در جنگلی زیبا، سه تا...

قصه “قهر و آشتی”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره قهر و آشتی قصه قهر و آشتی: شب بود. همه جا تاریک بود. زری در رختخوابش دراز کشیده بود...

قصه “وقتی که برف آمد”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره کمک کردن قصه شب "وقتی که برف آمد": کوچه پر از برف بود. بچه‌ها توی کوچه برف بازی می‌کردند....

قصه علی کوچولو و ترس از سلمانی

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره ترسیدن از سلمانی علی کوچولو داشت توی حیاط دنبال توپش می دوید. صدای مادرش را از توی اتاق شنید:...

قصه “باغ تد”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره نا امیدی قصه شب "باغ تد": عمو قورباغه در باغش بود که قورباغه جوانی به نام تد قدم‌ زنان...

قصه “تخم پرنده”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره دوست داشتن قصه شب "تخم پرنده": تخمی به سپیدی برف توی مزرعه‌ ای افتاده بود. هیچ کس نمی‌ دانست...

قصه “اژدهای سیاه و هواپیما”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره نترسیدن قصه شب اژدهای سیاه و هواپیما: پسر کوچولویی با مادرش سوار هواپیما شده بود. او به همراه مادرش...

قصه “مارکوس دیگر چه!؟”

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره تصمیم گرفتن قصه شب "مارکوس دیگر چه!؟": روزی مارکوس به پدر و مادرش گفت: " من یک پرنده می...

قصه ” تو بزرگ شده ای “

قصه ای کودکانه و آموزنده درباره بزرگ شدن قصه تو بزرگ شده ای : دختری را می شناسم که اسمش سودابه است. سودابه پنج سال...

بیشتر بخوانید