دانلود ترانه های کودکانه چهارشنبه سوری
در سالهای اخیر متاسفانه رسم شیرین چهارشنبه سوری جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. امیدواریم با فرهنگ سازی و آموزش صحیح به کودکان، زیبایی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از وسایل خطرناک آتشبازی خراب...
شعرهای کوتاه چهارشنبه سوری برای کودکان
در این مطلب مجموعه ای از شعرهای کوتاه چهارشنبه سوری را برایتان گذاشته ایم تا به زبان شعر و موسیقی به کودکتان رسوم شاد و زیبای چهارشنبه سوری را بیاموزید. شناساندن فرهنگ و رسوم ایرانیان از وظایف والدین و مربی‌ها به کودک است. با بچه‌ها صحبت کنید، برای آنها...
قصه شب "لبخند چوبی": دخترک برگشت. آدم‌برفی از دیدن دخترک خیلی خوشحال شد. اما هنوز از حرف‌ های گنجشک و کلاغ غمگین بود. به دخترک گفت:"وقتی تو غصه‌ دار هستی قارقار می‌ کنی یاجیک جیک؟ " دخترک خندید و گفت:"هیچ کدام. وقتی خیلی غمگینم، وقتی خیلی غصه دارم گریه می‌ کنم....
دانلود ترانه های کودکانه عید نوروز
موسیقی در دنیای کودکان درست مثل دنیای بزرگترها اهمیت کلیدی دارد. لالایی شبانه شما در گوش فرزندتان آن قدر او را سر شوق می آورد که حتی اگر بارها و بارها هم تکرار شود از شنیدنش دلزده نمی شود. اهمیت موسیقی در دنیای کودکان بیش از چیزی است که تصور...
قصه شب"لبخند چوبی ": آدم برفی چشم نداشت. دخترک دو تکه ذغال آورد و روی صورت او گذاشت. آن وقت آدم برفی با چشم های ذغالی اش به دخترک نگاه کرد و پرسید:"خیلی سردت است؟" دخترک هم به آدم برفی نگاه کرد و پرسید:"تو بودی؟ چیزی گفتی؟" آدم برفی گفت:"آره من...
تخم پرنده

قصه “تخم پرنده”

قصه شب "تخم پرنده": تخمی به سپیدی برف توی مزرعه‌ ای افتاده بود. هیچ کس نمی‌ دانست چه کسی آن تخم را آنجا گذاشته است. اول از همه یک مرغ آن را دید و گفت:" قدقد قدا ببینید تخم من چقدر بزرگ است! " آقا خروسه که خیلی مغرور بود....
اسکیموها مردمانی هستند که در قطب شمال زندگی می کنند. قطب شمال منطقه سردسیری است که زمستان های طولانی و پر برف دارد. در فصل زمستان در قطب شمال تمام روزها تاریک است و برعکس در فصل تابستان همه جا روشن است و خورسید غروب نمی کند. قصه شب"مادربزرگ عنکبوت":...
باغ تد

قصه “باغ تد”

قصه شب "باغ تد": عمو قورباغه در باغش بود که قورباغه جوانی به نام تد قدم‌ زنان به طرف او رفت و گفت:"عمو قورباغه! چه باغ خوبی داری! " عمو قورباغه گفت:"بله باغ خیلی زیبایی است. اما نگهداری از این باغ کار خیلی سختی است." تد گفت:"ای کاش من هم یک...
قصه شب "عنکبوت و جاروی دم دراز": یکی بود، یکی نبود. یک عنکبوت تپل مپل بود که پاهای کوتاهی داشت. او خانه اش را گوشه سقف یک اتاق ساخته بود. در همان اتاق پیرزنی هم زندگی می کرد. عنکبوت به پیرزن عادت کرده بود. چون در تمام مدت به او...
قصه شب "بادام های جادویی": یکی بود، یکی نبود. مادری با سه دخترش در جنگل دوری زندگی می کرد. هر وقت مادر برای انجام کاری بیرون می رفت، دختر بزرگش از دو بچه کوچکتر مراقبت می کرد. روزی مادر بچه ها تصمیم گرفت به دیدن مادربزرگ برود که در آن...