بومیان آمریکا اولین ساکنین قاره آمریکا بودند. آنها چهار هزار سال پیشن از اسیا به این قاره آمدند. بومیان آمریکا به زبان های گوناگونی صحبت می کردند و معروف ترین اقوام آنها آزتک ها و مایاها بودند که مطالعاتی در مورد ستارگان و خورشید داشتند. آنها همچنین دارای تقویم و نوع خاصی از نوشتن بودند.

قصه شب”کاناهنا“: پیرزن مشغول آشپزی بود و دیگ روی اجاق را تکان می داد و سوپ زرد و غلیظ را هم می زد. دختر کوچولو پرسید: «چی می پزید؟ توی دیگ چه است؟»

پیرزن گفت: «کاناهنا، کاناهنای واقعی! این روزها دیگر کسی غیر از من کاناهنا نمی پزد. من پیرترین فرد روستا هستم و زمانی را که اندازه تو بودم و مادرم روی آتش برایم کاناهنا می پخت به یاد دارم.

کاناهنا غذای واقعی قبیله ما یعنی قبیله چروکی هاست. بیا دخترم و اینجا کنار من بنشین، اما مراقب آتش باش، تا هم مزه غذا را بچشی و هم برایت قصه ای درباره کاناهنا و لاک پشت بگویم. قصه ای قدیمی درباره یک غذای قدیمی از قبیله خودمان»

اینم بخون، جالبه! قصه “کفش”

دختر کوچولو نشست. پیرزن گفت: «پس حالا قصه اش را می گویم. قصه مربوط به زمان های بسیار قدیم است که حیوان ها می توانستند حرف بزنند.» دختر کوچولو گفت: «اوه!» و پاهایش را روی هم انداخت و منتظر شد.

پیرزن تعریف کرد که: «لاک پشت و سنجاب دنبال خرمالو می گشتند تا اینکه درختش را پیدا کردند. سنجاب بالای درخت پرید و خرمالوها را برای لاک پشت پرت کرد.

گرگ بد جنس از راه رسید و جلوی لاک پشت پرید و تند و تند خرمالوها را خورد، اما سنجاب حقه ای زد و بزرگ ترین خرمالو را پرت کرد. گرگ بدجنس هم خواست آن را بخورد ولی خرمالو آنقدر بزرگ بود که توی گلویش گیر کرد و خفه شد.

لاک پشت گفت: «گوشهای گرگ را به جای قاشق برمی دارم تا با آنها کاناهنا بخورم و سنجاب را که خرمالو می خورد، تنها گذاشت و رفت. همان طور که در جاده راه میرفت به منزل یکی از دوستانش رسید. دوستش او را دعوت کرد تا کمی کاناهنا بخورد.»

لاک پشت گفت: «متشکرم.» و از گوشهای گرگ بدجنس برای خوردن کاناهنا استفاده کرد.

دوست لاک پشت با خودش فکر کرد: «چه عجیب !»

لاک پشت سر راهش به دوستان دیگری هم سر زد و در منزل آنها هم با قاشق عجیبش کاناهنا خورد. این خبر عجیب همه جا پیچید و گرگ ها هم شنیدند که لاک پشت با گوش های بریده دوستشان کاناهنا می خورد و بسیار خشمگین شدند. آنها لاک پشت را تعقیب کردند و دیدند که به خانه دوستش رفت و با آن گوش ها، کاناهنا خورد. گرگ ها او را گرفتند و گفتند: «تو را می پزیم تا به سزای کارت برسی.»

لاک پشت، هاهاها خندید و گفت: «من دیگ شما را خرد می کنم.»

آنها گفتند: «پس روی آتش سرخت می کنیم.»

او باز خندید و گفت: «با فوتم آتش را خاموش می کنم.»

آنها گفتند: «پس تو را داخل رودخانه پرت می کنیم. »

لاک پشت به التماس افتاد و گفت: «نه، نه. این کار را نکنید.»

گرگها رحم نکردند و او را توی آب پرت کردند، اما لاک پشت کلک زده بود. چون شناگر ماهری بود و از طرف دیگر رود بیرون آمد و فرار کرد.

بعضی ها می گویند که وقتی لاک پشت پرت شد، به صخره بزرگی خورد و خر و آواز قدیمی چروکی ها را برای شفای خودش خواند:

گودای وو گودای وو،

خودم تکه های لاکم را به هم می چسبانم، خودم تکه های لاکم را به هم می چسبانم.

لاک پشت تکه های لاکش را به هم چسباند و جای آن تکه ها تا به امروز باقی مانده است. یعنی همین شکلی که می بینید.
پیرزن از دخترک پرسید: «از قصه خوشت آمد؟ دختر جواب داد: «بله.» پیرزن گفت: «خوب. کاناهنا می خوری؟ آماده آماده است.» دختر جواب داد: «بله. چه خوب. اما می خواهم با یک قاشق معمولی بخورم!

اینم بخون، جالبه! قصه “تخته بازی”

شما می توانید این طوری کاناهنا یا حلیم ذرت بپزید. چیزهایی که احتیاج دارید:

۱. شخص بزرگ تری که به شما کمک کند.
٢. دو فنجان آب ٣. یک فنجان بلغور ذرت ۴. یک قاشق چایخوری نمک

کمی هم آب سرد باید دو فنجان آب را درون ظرفی بریزید و روی آتش بجوشانید و نمک را به آن اضافه کنید. بلغور ذرت را هم با آب کاملا سرد خیس کنید. بعد بلغور خیس خورده را کم کم به آب جوش اضافه کنید و هم بزنید. وقتی کمی غلیظ شد، در حین هم زدن مقداری کره و عسل اضافه کنید. وقتی همه مواد با هم حل و مخلوط شدند کاناهنا حاضر است.

نویسنده: سوزان ل. رویت
مترجم: پوپک جوان
قصه شب”کاناهنا” برگرفته از کتاب ”قصه هایی برای خواب کودکان”

پاسخ دهید

نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید