چه زمانی ترس کودک شما چیزی بیش از یک ترس ساده است؟ در این مطلب در مورد اینکه چطور فوبیاهای کودک را در هر سنی مدیریت کنیم و اینکه چه کارهایی می توانید برای حمایت از کودک خود انجام دهید صحبت می کنیم.

یکی از مراجعین تعریف میکرد که به جشن تولد یک کودک ۴ ساله دعوت شده بودند و این میهمانی مانند تمام همه ی تولد های دیگر همراه بود با کیک، بازی و کلی خوراکی. به نظر نمی رسید هیچ چیز خارج از قائده باشد تا زمانی که مهمان های تولد شروع به نشان دادن بادکنک ها کردند. در این زمان یکی از بچه های حاضر در جشن تولد، شروع به جیغ کشیدن کرد. ما ابتدا فکر کردیم دارد شوخی می کند.

اما رفتار او شوخی نبود. مادرش بیان کرد که پسر او از حدود دو سال و نیمگی به بعد، تا حد مرگ از بادکنک ها می ترسد. هر جایی او بادکنک یا شیء باد کرده ای می دید، فرار می کرد و قایم می شد و جیغ می کشید و گریه می کرد. اگر به میهمانی دعوت می شد والدین او مجبور بودند از بقیه بخواهند که بادکنک ها را کنار بگذارند.

راه مقابله با ترس کودکان

رفتارهای افراط گرانه ای همانند این می تواند باعث سردرگمی و دستپاچه شدن والدین شود که چه اتفاقی افتاده است. داگ سیمونز روانشناس کودک در دانشگاه آکادی در ولف ویل کانادا می گوید:

همه ما ترس هایی داریم، زمانی که این ترس ها شدید باشند و شروع به دخالت در زندگی شما کنند به آن فوبیا می گوییم. تقریبا یکی از هر ۳۰ کودک یک فوبیای جدی دارد که نیاز به تشخیص روانشناس دارد. فوبیاها ماندگار و مزمن هستند و برای چندین ماه طول می کشند نه یکی دو روز. فوبیاها می توانند برخی از فعالیت های روزانه همانند بازی کردن، رفتن به پارک یا خرید را به خطر بیندازند.

این ترس ها می توانند در هر سنی تشدید شوند و به مدت طولانی ادامه یابند. خیلی از بچه هایی که از عنکبوت ها می ترسند تا ۳۰ سال بعد نیز ترس از عنکبوت را خواهند داشت.

به نظر می رسد فوبیاها از تجربه های بار اول شکل گرفته باشند. برای مثال، آن کودک قبل از اینکه از بادکنک ها بترسد یک بادکنک هلیومی را در آسمان گم کرده است!

همچنین تحمل یا دیدن یک تجربه طاقت فرسا منجر به فوبیا می شود. دختر هفت ساله من وقتی دید گروهی از افراد در داخل آسانسور یک مرکز خرید گیر کردند از آسانسور ترسید.

همچنین فوبیاها، در ریشه های خانوادگی نیز ظاهر می شوند. اغلب بچه هایی که فوبیا دارند والدین، پدربزرگ مادربزرگ یا عمو و عمه هایی دارند که یک یا دو ترس غیر معقول داشته اند که مربوط به ژنتیک آن ها است یا اینکه به آسانی یک واکنش و ترس را از روی والدینشان کپی می کنند. این را روانشناس کلوس ماینده مدیر کلینیک بیمارستان کودکان مونترال می گوید.

مهم نیست که چه چیزی کودک شما را به هراس بیندازد. مهم این است که بتوانید ترس آنها را مدیریت کنید. راه هایی وجود دارد که والدین بتوانند به کودکان در هر سنی کمک کنند:

پیش دبستانی ها(۴ تا ۵ ساله ها)

نحوه مقابله با ترس کودک

نوزادان از خود ترس نشان نمی دهند. اما ترس های در هم گسیخته در سنین کودکی، مانند همان مثال ترس از بادکنک، اگر ادامه داشته باشد می تواند به طور خاصی تبدیل به فوبیاهای دوره پیش دبستانی شود. در ۴ تا ۵ سالگی، کنترل واکنش های فوبیا سخت تر است:

گریه کردن، جیغ کشیدن و فرار کردن با وحشت، جزء واکنش های معمولی آن هستند.

چه کارهایی نباید بکنیم: “سیمونز” می گوید که والدین با پرهیز از قرار گرفتن در موقعیت های ترسناک یا پرت کردن توجه کودک وقتی می ترسد و گریه می کند، باعث ایجاد فوبیا در کودک شوند. هیچ کدام از این کارها باعث کم شدن ترس کودک نمی شود.

وقتی او می ترسد، شما باید خیال او را آسوده کنید اما نباید بیش از حد به او توجه کنید و البته هیچ وقت او را به سمت چیزی که از آن می ترسد هل ندهید.

چگونه کمک کنیم: سعی کنید اشیایی که باعث ترس کودک می شود را به او معرفی کنید بدون اینکه بخواهید او را مجبور به نزدیک شدن به آن ها بکنید.

این کارها به شما کمک می کند. به این فرآیند حساسیت زدایی منظم گفته می شود و در درمان های تخصصی از آن استفاده می شود. سیمونز می گوید:”بچه ها سعی می کنند ریلکس شوند و ترس را تحت کنترل خود در بیاورند”.

بچه مدرسه ای ها( سن ۶ تا ۱۰ سال)

روش برخورد با ترس کودک

بچه ها در این رنج سنی ممکن است نسبت به یک فوبیا واکنش هایی مثل گریه داشته باشند یا به بازوی پدر مادر بچسبند.

کیت تورتون در مرکز سلامت ذهن در کانادا می گوید به این نکته توجه داشته باشید که بچه مدرسه ای ها به خاطر ترس هایشان توسط همسن و سالانشان ممکن است مورد قضاوت و تمسخر قرار بگیرند.

اگر کودکی ترسی دارد که بقیه بچه ها آن را درک نمی کنند(برای مثال، ترس از توپ ها) آن کودک در پشت سر مورد تمسخر و خنده دیگران قرار می گیرد. به همین دلیل والدین باید هر چه زودتر این ترس ها را شناسایی کنند.

چه کارهایی نباید بکنیم: به کودک خود ۲۰ مرتبه توضیح ندهید که چرا هیچ چیز به او آسیب نمی رساند. کمی توضیح کافی است. در غیر این صورت به ترس های او ارزش می نهید. و باعث می شوید ترس هایشان مهم تر از آن چیزی که هست به نظر برسند.

من به دخترم گفته ام که به ندرت ممکن است داخل آسانسور گیر کرد و تمام مکانیزم های امنیتی که داخل آسانسور هست را به او توضیح داده ام. با تمرکز نکردن بر روی ترس، شما به کودک خود کمک می کنید تا در چارچوب مناسب قرار بگیرد و تمرکز بیشتری بر روی چیزهای مهم زندگی و جنبه های شاد زندگی بگذارد.

چگونه کمک کنیم: شما می توانید با صحبت کردن در مورد چیزهایی مثل کوسه ها و شیرها به روشی که خطر این موجودات را به صورت تصویری یا متنی به آن ها نشان دهید ترس آن ها را کنار بزنید. تصویری از کتاب در مورد مارهای سمی می تواند عالی باشد به جای اینکه مادر یا پدر بخواهند توضیح دهند که مارها نیاز به تغذیه دارند و یا اینکه چطور شکار می کنند.

این ها را “ماینده” می گوید. در این تمرین ماینده سعی دارد کودک را از موضوع خارج نکند و با نیرو بخشیدن به آن ها راهی پیدا کند تا افکار مزاحم را کنار بزند. یکی از بیماران جوان او به ترس هایش ” شماره غلط ” می گفت. پسر دیگری بود که فقط افکار خوب را به مغزش راه می داد و افکار بد را از گوش هایش بیرون می انداخت.

او را به سمت چیزهای مثبت سوق دهید. در مورد چیزهای که به خوبی پیش رفته اند صحبت کنید. به او یادآوری کنید که امروز چه اوقاتی خوبی در پارک داشته است.

نوجوانان(بچه های ۱۱ سال به بالا)

نحوه برخورد با ترس کودک

فوبیاها چیزی نیستند که با بزرگ شدن از دستش رها شوید، بچه ها هرچه قدر بزرگتر می شوند ترسشان کمتر می شود اما ممکن است شدیدتر هم شود!

والدین نوجوانان و افراد جوان اغلب لازم است وقتی می فهمند کودکشان فوبیایی دارد همانند یک کارآگاه عمل کنند چون ممکن است نوجوانان فوبیای خود را پنهان کنند. اگر متوجه شدید که نوجوان شما از بودن در شرایط خاصی اجتناب می کند باید پرچم قرمز را بلند کنید.

برای مثال، او ممکن است وانمود کند علاقه ای به شنا کردن ندارد. اما حقیقت این است که او ترس از غرق شدن دارد. فوبیاهای ساده همانند ترس از ارتفاع در این سن حیرت آور نیست اما فوبیاهای کمی پیچیده همانند تست اضطراب یا فوبیای اجتماعی ممکن است در مدرسه و زندگی اجتماعی او اختلال ایجاد کند.

مهم نیست که چه قدر احساس ترس و وحشت داشته باشند. بچه های در این سن شاید دوست نداشته باشند همیشه کنار شما باشند. تورتون می گوید: ” آن ها سعی می کنند تا بیشتر مستقل باشند که کاملا طبیعی است اما، متاسفانه کمتر علاقه دارند تا رک و راست با والدینشان ارتباط برقرار کنند”.

چه کارهایی نباید بکنیم: اینطور فرض نکنید که چون بچه شما بزرگتر شده می تواند ترس هایش را به روش خود مدیریت کند. تورتون می گوید: “متاسفانه اغلب خانواده ها تنها به دنبال کمک گرفتن برای کودکان خود هستند.

ما اغلب این طور فرض می کنیم که بچه های بزرگتر قوی هستند و بزرگ شده اند و می توانند از پس آن بر بیایند. اما آن ها ممکن است در سکوت رنج بکشند”.

چگونه کمک کنیم: همراه با نوجوان خود بنشینید و به او بگویید که شما چه چیزهایی دیده اید. او را تشویق کنید تا در مورد ترس خود با شما صحبت کند، و این روش ارتباطی را تا جایی که می توانید آزادانه ادامه دهید.

حمایتگر باشید و همراه با نوجوان خود کار کنید تا کمکی برای نیازهای او بیابید. اما دراین سن، دخالت مستقیم شما شاید نیاز نباشد. شما می توانید با بردن او به جلسات مشاوره و منتظر ماندن در اتاق انتظار بهترین کمک را به او بکنید.

چه زمانی باید به متخصص زنگ زد

برخورد با ترس کودک

” ترس چیز نرمالی در بچه هاست، بنابراین خیلی از والدین دنبال کمک گرفتن نیستند” این نکته را کیت تورتون بیان می کند. مشکل اینجاست که کودک با تمام این ترس ها کل عمرش زندگی می کند.

چه زمانی باید با پزشک صحبت کرد؟ سیمونز روانشناس کودک در دانشگاه آکادی در ولف ویل می گوید:”وقتی خانواده ها احساس می کنند که زندگیشان تحت تاثیر قرار گرفته است با پزشک صحبت می کنند”.

ترس از ببرها احتمالا چیزی نیست که خیلی کودک شما را در قید و بند کند. اما ترس شدید از آمپول زدن می تواند حتی چکاپ های روتین سلامت او را نیز مختل کند.

درمان های عمومی شامل مشاوره و تکنیک های رفتار درمانی است. دارو به ندرت لازم می شود. البته به این معنی نیست که درمان های خانگی به درد نمی خورد. مثلا مادر آن پسری که از بادکنک ها میترسید راه حلی یافت که آن را از ایده ای که در مقاله ای خوانده بود یاد گرفت. ابتدا او به پسر بادکنکی که باد نشده بود داد تا لمس کند.

” ما قول دادیم که آن را باد نکنیم و او برای مدتی با آن بازی کند” بعد از چند هفته او و همسرش کمی بادکنک را باد کردند و با آن بازی کردند. آنها از اینکه چطور آن راه حل به درد خورده بود کلی شگفت زده شدند. مدتی زمان برد اما وقتی کمی گذشت کودک حالش خوب شد.

تورتون می گوید این فرآیند شرطی سازی یکی از درمان هایی است که متخصصان سلامت ذهن خودشان از آن استفاده می کنند. اگر والدین با انجام آن مشکلی ندارند و راحت هستند به آهستگی و بدون هول کردن کودک می توانند به آرامی به موفقیت برسند.

اما او هشدار می دهد” اگر کودک بیشتر بترسد بهتر است بس کنید و یک مرحله عقب برگردید” فشار آوردن به کودک فقط باعث بدتر شدن شرایط می شود” و سیمونز این نکته را اضافه می کند که خیلی مهم است که کودک خود را به خاطر شجاع بودن برای مقابله با ترس هایش تحسین کنید.

اگرچه فوبیاها ناامید کننده هستند، اما به یاد داشته باشید که برای کودک شما نسبت به شما سخت تر است! باید با احساس او طوری برخورد کنید که بداند کاری که می کند غلط نیست. او حتی نمی داند که چه اتفاقی می افتد. چون وجودش پر از ترس است.

پاسخ دهید

نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید