قصه ببعی چاق و چله

قصه ببعی چاق و چله

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . توی یک دهکده کوچک یک ببعی کوچولوی چاق و چله با چند تا گوسفند کوچولو با یک چوپان مهربان زندگی می کردند. بین...
شعر چهار فصل ؛ آموزش چهار فصل به کودکان

شعر چهار فصل ؛ آموزش چهار فصل به کودکان

مامانا و مربیان عزیز براتون شعر چهار فصل رو آماده کردیم تا برای دلبندتون بخونید. آموزش فصلهای سال به کودکان به روش شعر میتونه برای بچه ها لذت بخش باشه:   من می دونم که هرسال چهارتافصل...
قصه موش کوچولو و آینه

قصه موش کوچولو و آینه

قصه موش کوچولو و آینه : یک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت و بازی می کرد که صدایی شنید: میو میو. موش کوچولو خیلی ترسید. پشت بوته ای پنهان شد...

قصه پاهای هزارپا

 یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یه هزارپا بود پاهای هزارپا خیلی زیاد بود، به خاطر همین خیلی اعتماد به نفس پایینی داشت و اصلا خودش رو دوست نداشت....
داستان رستم و سهراب برای کودکانه

قصه رستم و سهراب برای کودکان

قصه رستم و سهراب برای کودکان :یک روز رستم برای شکار به صحرا رفته بودکه بعد از شکار و استراحت متوجه شد که اسبش گم شده است. برای پیداکردن اسب خود به شهر سمنگان...
شعر آموزش حیوانات به کودکان

شعر آموزش حیوانات به کودکان

پدرو مادرا عزیز برای آموزش حیوانات به کودک و آموزش اسم حیوانات برای کودکان میتونید از شعر و قصه استفاده کنید براتون یه شعر زیبا قرار دادیم میتونید با ریتم برای کوچولوهاتون بخونید. شعر آموزش حیوانات به...
قصه کودکانه خرگوش دم دراز

قصه کودکانه خرگوش دم دراز

در روزگاران  قدیم یک  خرگوش دم دراز در جنگل زندگی می کرد که دم دراز و گوش های کوچکی داشت؛ یعنی همه ی خرگوش ها این شکلی بودند. اما این خرگوش با یک روباه حیله...
قصه کی از همه قوی تره؟

قصه کی از همه قوی تره ؟

یک روز صبح موش موشک از مادرش پرسید: مادر کی از همه قوی تره ؟ مادرش خندید و گفت: هر کس به اندازه خودش قویه. موش موشک فکر کرد که مادرش شوخی می کند، با...
شعر دوازده امام ، من بچه شیعه هستم

شعر دوازده امام ، من بچه شیعه هستم

با خواندن شعر زیبا دوازده امام برای دلبندتان انان را با دوازده امام شیعیان اشنا کنید. من بچه شیعه هستم خدا ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﻢ ﺧﺪﺍﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺩﺍﻧﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻡ ﻣﺤّﻤﺪ (ﺹ) ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻣﺪ ﺩﯾﻦ ﺭﺍ...
قصه کودکانه ابرها چگونه باران میشوند؟

قصه کودکانه ابرها چگونه باران میشوند؟

قصه کودکانه ابرها چگونه باران میشوند؟: یکی بود یکی نبود ابر کوچولو، خیلی ناراحت بود. رفت پیش مامان ابر. مامان ابر گفت: چی شده پسرم ؟ باز با ابرهای دیگر دعوایت شده؟ ابر کوچولو...

به شبکه های اجتماعی ما بپیوندید

11,761دنبال کنندهدنبال کردن
53دنبال کنندهدنبال کردن

نوشته های اخیر

بیشتر از اینها بخوانید!