قصه ای کودکانه برای روز برفی
قصه ای کودکانه برای روز برفی: یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در یک روز سرد زمستانی برف آرام آرام در حال باریدن بود. سعید از پنجره یه نگاه به حیاط انداخت و با خوشحالی دوید و گفت: مامان داره برف میاد و با همون...
قصه شب " خرداد ماه ": خورشید خانم توی آسمان به این سو و آن سو نگاه کرد. خیلی ها هنوز خواب بودند. چشمش به پسرش خرداد ماه افتاد. او آماده بود تا بتواند جای خواهرش اردیبهشت را که شب قبل به آسمان برگشته بود، بگیرد. خرداد ماه با...
آموزش بازی های برفی بی خطر کودکانه
خودتان را در بازی‌های زمستانه کودکان سهیم کنید روانشناسان و متخصصان کودک می‌گویند: «پدر و مادر‌ها هم به شیوه‌های مختلفی می‌توانند در بازی و سرگرمی بچه‌ها همراه باشند و حتی خود، شرایطی را برای بچه‌ها فراهم کنند تا کودکشان با بازی و تفریح در زمستان، این فصل سرد سال را...
قصه خدایا به من کمک کن
قصه شب "خدایا به من کمک کن": خدایا به من کمک کن تا بتوانم به دیگران کمک کنم، به همه کسانی که دور و برم هستند. چه آنهایی را که می شناسم، چه آنهایی را که نمی شناسم. کمک کن تا بتوانم اسباب بازی هایم را با دوستانم قسمت کنم...
با بچه ها لگو بازی کنید ؛ آموزش بازی های ساده با لگو
می توانید برای آخر هفته خود برنامه ریزی کرده و یک روز را به طور کامل با لگو بازی کرده و لذت ببرید. در اینجا  بازی های ساده ای که می توانید با سازه های لگو انجام دهید را معرفی کردیم. مواد مورد نیاز : کاغذ نوار بسته بندی جعبه ...
قصه توپی، خرس کوچولو
قصه شب "توپی، خرس کوچولو": توپی توی خانه از همه کوچک تر بود. از خواهرش کوچک تر بود. از برادرش کوچک تر بود. از مادرش خیلی خیلی کوچک تر بود. از پدرش هم خیلی خیلی کوچک تر بود. هنوز یک بچه خرس بود. هنوز بزرگ نشده بود، ولی می...
کدو قلقله زن

قصه “کدو قلقله زن”

کدو قلقله زن یکی از افسانه های معروف ایرانی است. از این افسانه روایت های بی شماری ثبت شده است. نمونه زیر یکی از روایت های دیگر این افسانه بسیار زیبا است. قصه شب "کدو قلقله زن": یکی بود و یکی نبود. توی یک ده قشنگ گلاب خانم و مادرش...
قصه "ابونواس"

قصه “ابونواس”

اتیوپی یا حبشه یا آبیسینا در قاره آفریقا قرار گرفته است. نژاد بیشتر مردم گالا وامهر و تیگره است. دین بیشتر مردم نیز مسیحی، اسلام و آنیمیسم است. زبان رسمی نیز امهری است، ولی عربی هم رایج است. پایتخت آن آدیس آبابا است. قصه شب "ابونواس": یکی بود یکی نبود،...
قصه روباه و لک لک

قصه روباه و لک لک

قصه شب "روباه و لک لک": یکی بود یکی نبود. در جنگل بزرگی، لک لکی روی درخت بلندی لانه ساخته بود و در آن چند تخم گذاشته بود. بعد از چند روز جوجه های لک لک از تخم ها بیرون آمدند. جوجه ها کم کم بزرگ و بزرگ تر...
قصه "خر رقاص"

قصه “خر رقاص”

قصه شب "خر رقاص": روی یک تپه سبز و خرم، مزرعه کوچکی است. توی این مزرعه پیرمردی با زنش زندگی می کند. اسم این پیرمرد اکبر آقاست. اسم زن او بی بی آسیه است. اکبر آقا و بی بی آسیه چند تا گوسفند دارند. چند تا مرغ و جوجه...