جشن تولد خانم کوچولوی زیبا بود خانم کوچولو، موهاش رو بافته، کلاه  و شمع تولد رو خریده بود و منتظر نشسته بود تا دوستاش بیایند. مامان، برای تولد، کیک شکلاتی خوشمزهای پخته بود.
دخترکوچولو، کیک های مامان را که روش با شمع تولد تزیین شده بود رو خیلی دوست داشت. او،لحظه شماری میکرد که تولد شروع شود و دوستهایش بیایند تا بتواند کیک را بخورد.

 قصه شمع تولد منو، کی فوت کرد؟
قصه شمع تولد منو، کی فوت کرد؟

وقت بریدن کیک که رسید، مامان، با یک کیک شکلاتی خوشمزه آمد. خانم کوچولو که دیگه طاقت نداشت و دلش
میخواست یک تکه از این کیک رو بخوره تا بینه چه مزه ایه.

سریع، چاقوی کیک بری را برداشت تا آن را ببرد. نشست جلوی کیک. وقتی دستش را بالا آورد تا کیک را ببرد، مامان گفت: »اول، یه آرزوی خوب بکن و بعد، شمع تولد رو آروم فوت کن تا یک عکس یادگاری بگیریم.

بعدش کیک رو میبریم.« خانم کوچولو،آنقدر حواسش به کیک شکلاتی بود که اصلا صدای مامان رو نشنید و فقط داشت به کیک و شکلاتهای روی آن نگاه میکرد.

مامان، دوباره او را صدا زد و گفت: »اگر آرزو کردی، شمعهات رو فوت کن«، اما دخترکوچولو، این بار هم نشنید و این بار، به جای او، دوستش، شمع تولد رو فوت کرد!
وقتی همه دست زدند، خانم کوچولو، با صدای دستها متوجه شد که شمعها رو فوت نکرده. او با تعجب پرسید: » شمع تولد
منو، کی فوت کرد؟«
مامان و دوستانش، همگی زدند زیر خنده؛ اما دخترک که هنوز آرزو نکرده بود؟!و کلی از این موضوع ناراحت بود و داشت شروع میکرد به گریه کردن.

مامان مهربانش، دوباره شمع تولد کیک را روشن کرد. بچه هادوباره دست زدند و این بار، حواس دخترکوچولو جمع بود. اول، چشمهایش را بست و آرزو کرد و بعد، با خوشحالی، شمعها را فوت کرد.

نویسنده:نساء جابرابن انصاری

بیشتر بخوانید  قصه گردش لاک پشت ها

پاسخ دهید

نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید